نردبام آسمان

روزانه‌های یک فیزیک‌پیشه

نردبام آسمان

روزانه‌های یک فیزیک‌پیشه

از صبح دوربین موبایلم خراب شده بود و هر کاری کردم درست نشد. چند بار هم روشن و خاموشش کردم اما باز هم دوربین کار نمی‌کرد.

دادمش دست خواهرزاده‌ی 6 ساله‌م محمد و گفتم: «یه نگاهی به این بنداز ببین چشه؟»

یه مقدار این طرف و اون طرفش را نگاه کرد. بعد خاموشش کرد و قبل از این‌که دهان باز کنم و بگم: «چند بار روشن و خاموشش کردم درست نشده!»، باتری گوشی را درآورد، دوباره جاانداخت، گوشی را روشن کرد و گفت: «بیا خاله! درست شد!»smiley

اگه نسل ما تکنولوژی را برای راحتی استفاده میکنه، نسل محمد داره با تکنولوژی رشد میکنه و بزرگ میشه. معلم‌های نسل محمد کارشون هم سخته و هم جذاب چون هم باید به شاگرداشون چیزهایی را یاد بدن و هم چیزهایی را ازشون یاد بگیرن.

  • خانم فیزیک‌پیشه

دانشگاه برای اساتید، کلاس‌های مجازی تفسیر سوره‌ی یوسف با تدریس حاج‌آقا قرائتی گذاشته. امروز در تفسیر آیه 22، حاج‌آقا فرق «علم» و «حکمت» را توضیح میداد. میگفت علم با مطالعه بدست میاد اما حکمت و بینش را هر کسی نداره و طبق این آیه، پاداشیه که از طرف خدا به نیکوکاران داده میشه. حاج‌آقا مثل همیشه برای جا افتادن مطلب، یه داستان جالب هم گفت. داستان این بود:

یکی از مسئولین بسیار باسواد در جلسه‌ای با آه و ناله این شعر را میخونه:

الهی جسم و جانم خسته گشته     در رحمت به رویم بسته گشته

یه پیرمرد بی‌سوادی که کنار اون مسئول نشسته بود، میگه: «آقاجان! جسم و جانت خسته شده؟ 2 ساعت بخواب! در رحمت خدا هم هیچ وقت بسته نمیشه!»

اون مسئول میگه دیدم حرفش درسته. پیش خودم خیلی خجالت کشیدم که من با این همه سواد و ادعا این حرف را زدم اما اون پیرمرد، اگرچه سواد نداشت اما حکمت و بصیرت داشت که بفهمه حرفم اشتباهه.

  • خانم فیزیک‌پیشه

شنبه‌ی گذشته یه گردهمایی آنلاین با موضوع آسیب‌شناسی یادگیری الکترونیکی برای اساتید دانشگاه‌مون داشتیم. اسفندماه هم توی شاخه‌ی بانوان انجمن فیزیک جلسه‌ی مشابهی داشتیم. این جلسات را دوست دارم، بعد از 3 ترم تدریس مجازی این جلسات فرصت خوبی برای تبادل تجربیاته.

تقریبا همه‌ی اساتید میگن بعد از کرونا نباید به عقب برگشت بلکه باید از تجربیات این دوره‌ استفاده کرد تا آموزش پساکرونا تلفیقی از آموزش مجازی و حضوری باشه.

اگه اساتید اراده‌ی قوی داشته باشن تغییرات خوبی در راههsmiley

  • خانم فیزیک‌پیشه

توی کلاس آنلاین به شاگردام گفتم لامپ پرتوی کاتدی داخل اسیلوسکوپ از نظر ظاهری مثل لامپ تصویر تلویزیون‌های قدیمی می‌مونه اما بعداً با خودم گفتم مگه این بچه‌های 18-19 ساله، تلویزیون‌های قدیمی را دیدن یا یادشونه که بدونن لامپ تصویر چیه؟!

وقتی این طور اتفاقا پیش میاد، آدم تازه متوجه بالا رفتن سن و اختلاف سنیش با شاگرداش میشهfrown

  • خانم فیزیک‌پیشه

چند وقت پیش، با خواهرزاده‌هام، محمد و علی، انیمیشن «آخرین داستان» را دیدیم. داستان فیلم درباره‌ی ظلم ضحاک و قیام کاوه آهنگر و فریدون بود.

انیمیشن خیلی خوش‌ساختی بود و معلوم بود یه تیم حرفه‌ای پشت کار بوده. برای موسیقی فیلم هم زحمت زیادی کشیده بودن و از موسیقی‌های اصیل ایرانی استفاده کرده بودن.

به نظرم برای تقویت هویت ملی بچه‌ها و تبیین روحیه ظلم‌ستیزی و آزادی‌خواهی ایرانی‌ها فیلم خوبیه.

  • خانم فیزیک‌پیشه

بعضی از اسباب‌بازی‌های نو که محمد و علی اصلاً استفاده نمیکردن را بدون اطلاع‌شون گذاشتیم توی سیسمونی خواهرزاده‌ی جدیدم. حالا هر وقت محمد میره خونه‌شون، کمد نی‌نی را نگاه میکنه و میگه: «اینا خیلی شبیه اسباب‌بازی‌های ماست!»

میگم: «خب شاید از همون فروشگاهی خریدن که شما خریدید!»

میگه: «آخه اسباب‌بازی‌هایی که اینجاست، دیگه توی کمد ما نیست!»

این محمد 6 ساله را باید بفرستیم تحلیلگر سیستم‌های پیچیده بشهangel

  • خانم فیزیک‌پیشه

به خواهرم میگم برنامه‌ی اندرویدی باد صبا یه رکعت‌شمار داره که در مواقع نیاز میشه ازش استفاده کرد.

میگه: از صبح تا شب که گوشی دستمونه، فقط همین مونده که بهش سجده کنیم!

  • خانم فیزیک‌پیشه

بالاخره بعد از مدت‌ها، چند وقت پیش نشستیم و با خواهرزاده‌هام، محمد و علی، فیلم «منطقه‌ی پرواز ممنوع» را دیدیم. فیلم می‌خواست به بچه‌ها درس خودباوری، شجاعت و جسارت بده و به نظرم تا حدود زیادی هم خوب عمل کرده بود اما خب بعضی جاها هم بدآموزی داشت.

من و خواهرزاده‌هام آهنگ فیلم را بیشتر از خودش دوست داشتیم، انگیزشی و جذاب بود. مخصوصاً اونجا که می‌گفت:

میریم بالا، بالاتر

از هر رویا، بالاتر

امروز هر جا که باشیم

هستیم فردا، بالاتر

  • خانم فیزیک‌پیشه

از مزایای کرونا برای ما حق‌التدریسی‌ها این بوده که هزینه‌های دانشگاه کم شده و حق‌التدریس ما به‌موقع، یعنی آخر ترم، پرداخت میشه.

می‌پرسید: پس قبلاً کی پرداخت می‌شد؟ جواب: در صورت تامین بودجه، یک سال بعد!indecision

  • خانم فیزیک‌پیشه

حمد و سپاس خدایی را که رزقی برای خرید لپ‌تاپ، دو دست برای تایپ کردن، دو چشم برای دیدن صفحه‌ی لپ‌تاپ و حرف‌هایی برای گفتن به من داد تا بنشینم و آنچه در ذهنم هست و نیست را تایپ کنم.

و سپاس شرکت بیان را که فضایی رایگان در وب در اختیار ما گذاشت تا تایپ‌شده‌هایمان را منتشر کنیم و دوستانی وبلاگی بیابیم و دنیایمان را بزرگتر کنیم.

پ.ن: در ادبیات ما معمولاً یه متن را با حمد و سپاس خدا شروع می‌کنن، منم گفتم وبلاگم را با یه حمد و سپاس وبلاگی شروع کنم.smiley سلام...

  • خانم فیزیک‌پیشه